کارگردان: Jean-Pierre Jeunet
ژانر:کمدی درام فانتزی
تاریخ اکران:  ۲۰۰۱
مدت: ۱۲۲ دقیقه
بازیگراصلی: Audrey Tautou ... Amélie Poulain

نام فیلم سرگذشت شگفت انگیز امیلی پولن است اما سوال اینجاست کدام سرگذشت شگفت انگیز؟؟؟

داستان فیلم را یک راوی روایت می کند که تا پایان فیلم همراه ماست و ما در آخر هم متوجه نمی شویم که او که بوده.داستان زندگی آمیلی در این فیلم از پیش از تولدش به نمایش گذاشته می شود یعنی با نمایش پروسه لقاح و پس از آن تشکیل یک جنین تا تولد امیلی.پدر و مادر امیلی نسبت به او کم توجه اند و حتی او را در آغوش نمی گیرند.او با همین تنهایی بزرگ می شود و خانه را ترک میکند و به پاریس می رود.

امیلی یک دختر جوان تنهاست.نه فقیر است نه ثروتمند نه زشت است نه زیباست او معمولی است.با یک خانه ی معمولی و یک شغل معمولی یعنی کار در یک کافه.زندگی اش آرام و کسالت بار از کنارش می گذرد با این حال او خوشحال و مسرور است.هر چه باید تجربه کرده ولی لذتی نبرده.امیلی همچنان طالب تنهایی است او خود را با سوالات احمقانه سرگرم می کند.سوالاتی در مورد دنیای زیرین...

تا اینکه اتفاقی رخ می دهد که زندگی امیلی را دچار دگرگونی می کند مرگ بانو دی.این اتفاق به طور غیر مستقیم باعث می شود که امیلی جعبه ای را پیدا کند.وسایل و عکس درون جعبه نشان می دهد که جعبه متعلق به ۳۰ ۴۰ سال پیش است و امیلی تصمیم می گیرد با پیدا کردن صاحب جعبه او را خوشحال کند.او پاریس را زیر رو می کند تا اینکه بلاخره او را می یابد و به طور ناشناس جعبه را به صاحبش می رساند و با دیدن اشک های شوق نوجوانی که اکنون دیگر پیر شده لذت جدیدی را تجربه می کند "کمک به دیگران".حال دیگر امیلی وقت خود را صرف خوشحال کردن دیگران میکند از پدرش گرفته که پس از ازدست دادن همسر خود دچار غم و انده شده تا همکار و همسایه ی خود(البته به طور غیر مستقیم طوری که هیچکدام متوجه نشوند) امیلی تنها کمک نمی کند بلکه آدم های منفی فیلم را نیز اذیت می کند و خود را یک زورو می داند.نکته جالب فیلم این است که امیلی برای اکثر کارهای خود به دوربین نگاه می کند و از تماشاگر تاییدیه می خواهد.
در یکی از این روز ها امیلی عشق را تجربه می کند و به نوعی عاشق می شود.عشق به پسری که او هم شگفت انگیز نیست و معمولی است.پسری که تکه های پاره ی عکس را جمع می کند و آنها را مانند پازل کنار یکدیگر می چیند و از این عکس ها البومی درست کرده.این البوم در طی اتفاقی به دست امیلی می افتد.امیلی که می خواهد البوم را به او بازگرداند بازی ای را ترتیب میدهد و آلبوم را به پسر می رساند و از پسر بوسیله چند عکس می پرسد می خواهد او را ملاقات کند؟او که خیلی مایل است هویت این دخترشبرایش مشخص شود وارد بازی می شود و در تمام ایستگاه های مترو ی شهر اعلامیه ای به دیوار می چسباند که رویش نوشته کی و کجا؟ امیلی که در می یابد کسی که به دنبالش بوده یافته بازهم بازی را ادامه می دهد تا جایی که بلاخره پسر را از دست می دهد و...

همه ی ما بعد از دیدن یک رویای شیرین احساس خوبی داریم:

امیلی یک رویاست امیلی یک نقاشی فرانسوی زیباست که پاریس را بوم خود کرده و نقاش آن توتو است.ما با امیلی می خندیم با امیلی ناراحت می شویم و حتی او راتایید می کنیم.

امیلی از همان ابتدا روایت ساختارشکنانه ای دارد و به نوعی به هالیوود دهن کجی می کند.به راحتی می توان با فیلم ارتباط بر قرار کرد و به دنیای درونی امیلی راه یافت موسیقی فیلم در این راه همراه بسیار خوبی است که در طول فیلم ما را تنها نمی گذارد و ما را تا پایان همراهی میکند.ویژگی دیگر فیلم به نورپردازی و ترکیب رنگ بسیار زیبا آن بر می گردد که باعث شده فضای شهر پاریس فانتزی نمایان شود.تصور اینکه فیلم را هم کسی غیر از آدری توتو بازی کند غیر ممکن است و او بازی فوق العاده ای ارائه داده است.
امیلی در سال ۲۰۰۱ ساخته شد و در همان سال نامزد ۵ اسکار شد:

۱-بهترین فیلمنامه ۲-بهترین کارگردان هنری ۳-بهترین فیلم خارجی ۴-بهترین صدا برداری ۵-بهترین فیلم برداری که شاید حقش بود نامزد بهترین موسیقی متن نیز بشود ولی در نهایت اسکاری نصیبش نشد.

بودجه ی فیلم هم ۱۰ میلیونه و ۱۵۳ میلیون هم فروش کرد.


نام:
سرنوشت شگفت آور اميلي
کارگردان:
ژان پیر ژونت (JeanPierre Jeunet)
تهیه کننده:
ژان مارك دشمپس (eanMarc Deschamp)
كلادي آسرد (Claudie Ossard)
فیلم نامه نویس:
گولام لارنت (Guillaume Laurant)
ژان پير ژونت (JeanPierre Jeunet)
بازیگران:
آدري تاتو (Audrey Tautou)
متيو كسوويتز (Mathieu Kassovitz)
ريوفوز (Rufus)
كلر مارير (Claire Maurier)
ايزابل نانتي (Isabelle Nanty)
دومينيك پينون (Dominique Pinon)
سرج مرلين (Serge Merlin)
موسیقی:
يان تيرزن (Yann Tiersen)
فیلم بردار:
برونو دلبانل (Bruno Delbonnel)
ادیتور:
هرو شيد (Hervé Schneid)


شرکت پخش کننده:
UGC فرانسه
Miramax آمريكا
تاریخ انتشار:
2001
زمان فیلم:
122 دقيقه
بودجه فیلم:
€11,400,000


-------------------------------------------------------------
درباره فیلم:
فيلم اميلي با نام كامل سرنوشت شگفت آور اميلي محصول سال 2001 و به كارگرداني "ژان پير ژونت" و با درخشش "آدري تاتو" در نقش "اِمِلی" مي باشد.در نظرسنجي اي كه توسط روزنامه نيويورك تايمز انجام گرفت اين فيلم به عنوان يكي از 1000 فيلم برتر تاريخ سينما لقب گرفت. فيلم جوايز بسياري را تاكنون كسب كرده و همچنين نامزد 5 اسكار مي باشد.



 
---------------------------------------------------------------
نمایی از داستان:
"اِمِلی" داستان دختری است خجالتی كه روزی تصمیم می گیرد که زندگی دیگران را تغییر دهد و زندگی بهتری را برای اطرافیان خود فراهم کند و در همین حین در حال مبارزه با انزوا و گوشه گیری خودش نیز هست.
"اِمِلی" دختری است که به دور از دیگر همسالان خود بزرگ می شود. پدر وی دکتری است اجتماع گریز و معلم "اِمِلی" مادرش هست. فردی که به نظر می رسد عصبی است و این خصوصیت وی در دختر کوچکش به نوعی تاثیر گذار است.
"اِمِلی" در سن کودکی مادر خود را از دست می دهد.صحنه ای که زنی از بلندای یک ساختمان خود را به پایین پرتاب می کند و بر روی مادر"اِمِلی" می افتد و موجب مرگ مادرش در جلوی چشمانش می شود."اِمِلی" کمی که بزرگتر می شود در کافه ای کوچک پیشخدمت می شود."اِمِلی" در این سن سرگرمی های ساده و پیش پا افتاده ای داره مثل پیاده روی یا حدس زدن در این مورد که هم اکنون چند زوج در پاریس مشغول... هستند و کارهای ساده دیگر.
شنیدن مرگ پرنسس دایانا و دیدن اخبار مربوط به آن از تلویزیون سرآغاز تغییر و تحول"اِمِلی" است.
"اِمِلی" همچون فرشته ای وارد زندگی مردم می شود و از راههای جالب توجهی به آنها کمک می کند. در جایی"اِمِلی" به مرد نابینایی کمک می کند تا به ایستگاه مترو برسد و در هنگام عبور از خیابانها به شرح مغازه ها و هر چه می بیند برای مرد نابینا می کند. این سکانس از تاثیر گذار ترین قسمت های است.
نکته های مهم فیلم :
رنگها نقش بسیار مهمی رو در فیلم بازی می کنند. نشاندهنده"اِمِلی" به دنیا هستند .
از کنار موسیقی شاهکار و بی نظیر "يان تيرزن" (Yann Tiersen) به راحتی نمی توان گذشت. آهنگسازی که این مجموعه موسیقی رو در مدت ۱۵ روز برای فیلم ساخت. چه لحظه های غمگین فیلم و چه لحظه های شادی فیلم این موسیقی زیباست که به فهم مطلب کمک می کند
زاویه ها و حرکات دوربین نیز قابل توجه هست.من رو که توی حال و هوای داستان برد. بعد از دیدن فیلم یکبار دیگر صحنه های گوناگون فیلم رو نگاه کردم تا زاویه های دوربین بیشتر تو ذهنم بماند.یکی از زیباترین زاویه هایی که دیدم لحظه ای بود که" نینو" به دنبال فردی است و در همین حین کیف وی می افتد.چرخش دوربین در این لحظه دیدنیست.دوربین با چرخشی ۱۸۰ درجه ای به سمت "اِمِلی" می رود که به کیف می رسد و آنرا از زمین بر می دارد.
"آدری تاتو" (Audrey Tautou)در نقش"اِمِلی" فوق العاده بازی کرد و البته از بازی خوب "ماتیو کاسویتز" (Mathieu Kassovitz) نیز باید ستایش کرد.

یکی از جمله های به شدت زیبای فیلم از زبان نویسنده درون فیلم بود :
We pass the time of day to forget how time passes

 موسیقی شگفت انگیز امیلی پولن (پایگاه فرهنگی لوح)

 

نویسنده: کاوه رفاهی

با دیدن فیلم «زندگی شگفت‌انگیز آملی پولن» و گوش دادن به موسیقی متن آن، سؤالاتی نظیر این به ذهن می‌رسد كه چه چیزی ارزش یك اثر را مشخص می‌كند؟ آیا بهترین آثار همیشه خاص‌ترین آن‌هاست؟

آیا فیلم باید موسیقی داشته باشد؟ مگر سكوت مطلق چه چیزی كم دارد كه فیلمسازی چون ‍«ژان پیر ژنه» برای خلق شاهكار امیلی پولن به سراغ آهنگ سازی می رود به نام «یان تیرسن» تا آن چه را كه تصاویر و دیالوگ های فیلمش از بیان آن ناتوانند، موسیقی توصیف كند؟

تیرسن متولد 1970 در فرانسه است و از سال 1995 به‌طور حرفه‌یی وارد دنیای موسیقی شد. تیرسن بیش‌تر از این‌كه آهنگساز فیلم باشد علاقه‌مند است آلبوم‌های شخصی خود را بسازد و از طریق آن‌ها شناخته شود. آشنا شدن تیرسن جوان با موسیقی، طی آشنایی‌اش با چند گروه راك محلی به وجود آمده و موسیقی‌اش تأثیرات زیادی را از این گروه‌ها پذیرا بوده است. او می‌گوید علاقه‌اش به این گروه‌ها به این دلیل بوده كه آن‌ها از تكنیك‌های پیچیده‌ی نوازندگی و آهنگسازی استفاده نمی‌كردند و موسیقی‌شان به‌سادگی تمام بود. این گفته پاسخ سؤالات ذكرشده در سطر‌های اول را می‌دهد. موسیقی تیرسن سعی در دوری گزیدن از هر گونه پیچیدگی دارد و سادگی از عناصر مهم موسیقی او محسوب می‌شود.

http://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/250/3/52-Amelie/52-Amelie/5-Amelie.jpgیان تیرسن را در دنیا به عنوان یك مینی‌مالیست آوانگارد می‌شناسند، ولی موسیقی تیرسن شباهتی به هیچ یك از مینی‌مالیست‌های دیگر كه ما می‌شناسیم ندارد. همان‌طور كه ذكر شد موسیقی تیرسن سعی دارد تا از پیچیدگی‌های هارمونیك دوری كند؛ پیچیدگی‌هایی كه در آثار مینی‌مالیست‌های دیگر همچون «جان آدامز» یا «استیو رایك» به‌وفور دیده می‌شود، برای مثال تم اصلی موسیقی فیلم زندگی شگفت‌انگیز آملی پولن كه از آن سه اجرای مختلف با سازهای پیانو، آكاردئون و ویبرافون در طول فیلم شنیده می‌شود. این تم از چهار تریاد ساده تشكیل شده و تیرسن در طول قطعه به تكرار این چهار آكورد می‌پردازد، نكته‌ی حایز اهمیت این موسیقی، كیفیت عامه‌‌‌پسند آن است. موسیقی تیرسن مانند مینی‌مالیست‌های دیگر همواره پر از تكرار است ولی نیازی به شنونده‌ی نخبه ندارد و حتی شنونده‌ی غیرحرفه‌یی را به سمت خود جذب می‌كند. تیرسن به هیچ وجه سعی نمی‌كند موسیقی‌اش به خاطر تكرارهای بی‌وقفه‌ی الگوهای ریتمیك گوش شنونده را خسته كند، بلكه او تم مورد نظر خود را با استفاده از الگوهای مختلف ریتمیك تكرار می‌كند. تیرسن برای به وجود آوردن تنوع در موسیقی تكرارشونده‌ی خود، بعد از به پایان رسیدن هر سیكل آكوردی یك لاین جدید وارد اصوات كرده و از این طریق موسیقی‌اش را متنوع می‌كند. تفاوت دیگری كه در موسیقی تیرسن با مینی‌مالیست‌های دیگر می‌توان یافت، حس سیالی‌ست كه در آن وجود دارد. موسیقی تیرسن شنونده‌ی خود را غافلگیر نمی‌كند، در صورتی كه مینی‌مالیست‌های دیگری همچون «فیلیپ گلس» بعد از حس سیالی كه برای شنونده‌ به وجود می‌آورند سعی در غافلگیری وی دارند. نكته‌ی جذاب دیگری كه در موسیقی تیرسن وجود دارد، تنظیم در سازبندی آثارش است. او با متفاوت‌ترین سازها آثارش را به اجرا می‌گذارد. آكاردئون، ملودیكا، بانجو، ماندولین، هارپسیكورد، گیتار و ویبرافون سازهایی هستند كه او در كنار سازهایی چون ویولن و پیانو از آن‌ها استفاده می‌كند و در این میان صدای آكاردئون بیش از سازهای دیگر به گوش می‌رسد و باعث به وجود آمدن حس فرانسوی‌گونه‌ی قطعاتش می‌شود.

http://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/250/3/52-Amelie/52-Amelie/3-Amelie.jpgیان تیرسن قبل از ساخت موسیقی برای فیلم زندگی شگفت‌انگیز آملی پولن، تنها ساخت موسیقی برای چند فیلم كوتاه را در كارنامه‌ی هنری خود داشت كه موفقیت خاصی را برایش به همراه نداشتند و در حقیقت این فیلم باعث شد نامش بر زبان بسیاری از سینمادوستان بیفتد، تا جایی كه به اعتقاد بسیاری از منتقدان سینما، موسیقی این فیلم از بهترین و به‌یادماندنی‌ترین آثار در زمینه‌ی موسیقی متن فیلم است.

فیلم ژان پیر ژونه موفقیت شگفت انگیزی در گیشه های فرانسه بدست اورد و افراد اهل سینما با عجله برای خرید موسیقی متن فیلم که تیرسن ساخته بود هجوم بردند. در جولای 2001 موسیقی متن امیلی پولن به بالای جدول فروش فرانسه رسید و به مدت چند هفته به عنوان پرفروش ترین آلبوم باقی ماند و 200,000 کپی در فرانسه فروش کرد. تیرسن نه تنها برای این آلبوم دو دیسک طلایی بدست اورد، بلکه طرفداران جدیدی نیز پیدا کرد.

در فیلم ذكرشده سادگی و بی‌آلایشی شخصیت اصلی فیلم، عنصری‌ست كه یان تیرسن در ساخت موسیقی‌اش به آن تكیه كرده تا شناسنامه‌یی باشد از شخصیت اصلی و رؤیاها و تخیلات فانتزی‌گونه‌ی او. خلق چنین اثری به همان اندازه كه نیاز به خلاقیت دارد، نیاز به جسارت نیز دارد و تیرسن این جسارت را در ساخت اثرش به خرج داده است. دو سال بعد از زندگی شگفت‌انگیز آملی پولن، یان تیرسن برای فیلم «خداحافظ لنین» دست به خلق موسیقی زد. موسیقی این فیلم تفاوت‌های عمده‌یی با موسیقی زندگی شگفت‌انگیز آملی پولن دارد. قطعات ساخته‌شده بسیار كوتاه و در عین حال دارای فضای سنگین‌تری‌اند و دیگر از آن قطعات شاد فیلم قبل خبری نیست كه عمده‌ترین دلیلش ضرب‌های سه‌تایی والس‌گونه بود. سازبندی موسیقی این فیلم بسیار ساده‌تر است. ساز غالب در موسیقی آن، پیانوست و سازهای بادی‌یی همچون فاگوت؛ از این رو رنگ‌آمیزی متفاوتی را به وجود آورده است. قطعه‌ی اصلی فیلم كه به نام خداحافظ لنین است، دارای دیزونانس‌های نامعمولی‌ست كه در آثار تیرسن تا به حال شاهد آن نبوده‌ایم. با تمام این تفاوت‌ها، شباهت‌های بسیاری در تكنیك‌های آهنگسازی دو اثر می‌توان یافت. با این وجود موسیقی فیلم خداحافظ لنین نتوانست جایگاهی را كه موسیقی فیلم زندگی شگفت‌انگیز آملی پولن برای تیرسن به دنبال داشت، به ارمغان آورد.

نویسنده: کاوه رفاهی

منبع: پایگاه فرهنگی لوح


 نگاهی به فیلم آملی: سرگذشت شگفت انگیز یک فیلم (فریا)

 

آملی یکی از آن موارد غافل گیر کننده ای ست که نتیجه اش بسیار فراتر از نیت اولیه رفت. یک شمایل ملی / فرهنگی خلق شد که می توانست مدعی باشد به نیاز ناگفته ی فرانسوی ها- و از جمله صفت دمدمی مزاج و متزلزل سینمای فرانسه - به یک «ژاندارک» امروزی پاسخ داده است. «آملی»، نقش طلایی تاتو - با صورت، نگاه و لبخندی که انگار از دنیای کارتون آمده است- شد.

http://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/250/3/52-Amelie/52-Amelie/19-Amelie.jpgداستان فیلم را یک راوی روایت می کند که تا پایان فیلم همراه ماست و ما در آخر هم متوجه نمی شویم که او که بوده.داستان زندگی آملی در این فیلم از پیش از تولدش به نمایش گذاشته می شود یعنی با نمایش پروسه لقاح و پس از آن تشکیل یک جنین تا تولد آملی.پدر و مادر آملی نسبت به او کم توجه اند و حتی او را در آغوش نمی گیرند.او با همین تنهایی بزرگ می شود و خانه را ترک میکند و به پاریس می رود.

آملی از همان ابتدا روایت ساختارشکنانه ای دارد و به نوعی به هالیوود دهن کجی می کند. به راحتی می توان با فیلم ارتباط بر قرار کرد و به دنیای درونی آملی راه یافت. موسیقی فیلم در این راه همراه بسیار خوبی است که در طول فیلم ما را تنها نمی گذارد و ما را تا پایان همراهی میکند. ویژگی دیگر فیلم به نورپردازی و ترکیب رنگ بسیار زیبای آن بر می گردد که باعث شده فضای شهر پاریس فانتزی نمایان شود. فیلمنامه که توسط ژنه و گالوم لورن به تحریر در آمده نمایی ایده آلیستی و خیال انگیز از زندگی معاصر مردم پاریس است و داستان یک پیشخدمت خجالتی رستوران را توصیف می کند که تصمیم می گیرد زندگی اطرافیانش را به گونه ای بهتر تغییر دهد در حالیکه در درون خود، با تنهایی اش در مبارزه است.

ادری تاتو در نقش آملی اینقدر جذاب ، با نشاط و سر زنده است که نمی توان کسی دیگر را بجای او متصور شد، او آملی را انچنان که همه دوست دارند نمایش می دهد، دختری با زندگی تفننی، شاد،در عین حال با نیشخندهای شیطنت امیز روی لبهایش .

در تفسیر فیلم (نسخهٔ اصلی dvd)، ژان‌پیر ژنه شرح می‌دهد که قصد داشت در ابتدا از بازیگر بریتانیایی، آملی واتسن برای نقش آملی استفاده کند .در پیشنویس ابتدائی فیلم، پدر آملی مردی انگلیسی است که در لندن زندگی می‌کند. اما فرانسوی واتسون خوب نبود و هنگامی که او درگیر فیلبرداری فیلم پارک گوسفارد شد، ژنه تصمیم گرفت تا فیلنامه‌ای برای یک بازیگر فرانسوی بنویسد. آدری تاتو اولین بازیگری بود که او پذیرفت.

آملی یک رویاست، آملی یک نقاشی فرانسوی زیباست که پاریس را بوم خود کرده و نقاش آن تاتو است. ما با آملی می خندیم، با آملی ناراحت میشویم و حتی او را تایید می کنیم.

آملی فیلمی بر مبنای شخصیت هاست، ما با تمامی شخصیت ها روبرو می شویم، صحنه ها به شکل خاصی تعیین شده اند که بسیار با استودیوهای آمریکایی متفاوت است و اما هیچ کاراکتری در فیلم سطحی و گذرا نیست. فیلم را به خاطر دلایلی این چنین، جزیی از سینمایی هنری می دانند. در طول فیلم ما در برابر فلسفه ی هستی قرار می گیریم. اینکه به عنوان یک شخص باید از آنچه انجام می دهیم شاد باشیم و دیگران را نیز به اینکار تشویق کنیم و قبل از ورود به یک رابطه اخترام و اعتماد به نفس خود را بیابیم.

این شیوه از فلسفه فیلم های آمریکایی بسیار به دور است زیرا در آن سینما شما باید بر شخص دیگری غلبه کنید. آملی پولن طوری زندگی می کند که از آنچه که هست، شاد می شود و با کمک به دیگران، بدون خودپسندی، در طول داستان فیلم تبدیل به شخصیت قوی تری می شود. پیام فیلم " قبول کردن آنچه هستیم بدون توقع از دیگران برای پذیرفتن ما" است. فیلم را متعلق به سینمای شاعرانه فرانسه نیز می دانند.

http://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/250/3/52-Amelie/52-Amelie/15-Amelie.jpgعناصر فیلم در کنار هم می توانند بیانگر شعری فرانسوی به نام Le Cancre باشند که در آن دانش آموزی به سوی تخته سیاه می رود تا تخته را از چیزهای منفی پاک کند و به جای آن شادی را بکشد.

آملی فیلمی ساده و با نشاط است. آملی در دنیای خیــــال و تصورات خود زندگی می کند، عکس ها به او در رسیدن به هدف کمک می کنند و نمایش های تلویزیونی چیزی جز داستان او را نقل نمــی کنند.دنیای آملی ممکن است واقعی نباشد ولی انقدر با طراوت هست که به غیر واقعی بودن ان توجه نکنیم،زیرا ما به دنیا، همراه بـا آملی نگاه می کنیم.

ژنه می گوید"آملی فیلمی ساده و پر خطر است زیرا می خواهد از انسانیت حرف بزند و این یک خطر است ،این روزها حرف زدن از خشونت مد شده است".

طبق گفته بسیاری از منتقدین، ساخته ژان پیر ژنه سینمای فرانسه را نجات داد، اما با وجود فروش بسیار بالایش برای نمایش در فستیوال کن آن سال انتخاب نشد.

بعضی از منتقدین به فیلم بخاطر حالت رویایی و بسیار ایده آلی که از فرانسه نشان داده خرده گرفتند و حتی انتقاداتی مبنی بر نژادپرستی و عدم استفاده از بازیگران سیاه پوست به فیلم نیز وارد شده است.

با اینهمه یک بار دیدن این فیلم بسیار مهم است تا فارغ از هیاهوی دنیای مدرن بسیاری از مفاهیم انسانی را که فراموش کرده ایم، به یاد بیاوریم.

فیلم با جمله زیبایی که بر روی دیوار حک شده است به پایان میرسد "بدون تو احساسات امروز مانند برف دیروز ناپدید میشود!"

منابع: سایت فریا، سینما سنتر


3- تحلیل فیلم آمِلی: زنانگی پست‌مدرن (مجله زنان)

 

فیلم فرانسوی آمِلی (Amelie) یا با اسم کاملش، سرگذشت شگفت‌انگیز آمِلی پولَن یا با اسم اصلی‌اش به زبان فرانسه، آملی پولن از محله مون مار (ژان پی‌یر ژونه، 2001)، را هر آدم زنده قرن ما باید تماشا کند؛ و علت اصرارم نه به سینما و سطح متعالی فیلم مربوط است، نه به اهمیت حیرت‌انگیزی که در احیا و ارتقای پخش جهانی سینمای فرانسه و حتی کل اروپای غربی داشت و نه به کیفیات بصری استثنایی و الگوی روایی سرزنده و خوش آب و رنگ، و بازی‌های درخشان و موسیقی دل‌آشوب‌کُنش که به همین سرعت مدارج جاودانگی را طی کرده است. موضوع این نیست که بگویم هر سینمادوست و سینماشناسی باید این فیلم را ببیند، بلکه دارم ضرورت مشاهده و درک احساس‌های سرزنده و زندگی‌بخش جاری در این فیلم را به همه بشریت، حتی به یک پیرمرد فرضی و فقیر آسیای جنوب شرقی یا افریقای مرکزی یا امریکای لاتین که شاید حتی سواد نداشته باشد و از سال‌ها پیش تابه‌حال فیلم ندیده باشد، تعمیم می‌دهم.

فکر می‌کنید چرا این نیاز را به این میزان جدی می‌دانم؟ بگذارید همین اول بحث اقرار کنم که جواب این سؤال را به‌طور کامل فقط خود تجربه بی‌همتای تماشای آملی می‌تواند بدهد و من در این یادداشت، فقط تلاش نابسنده‌ای در مسیر توضیح آن حس رمزآمیز و وجدآور ناشی از درک حسی این فیلم به خرج خواهم داد. اما در حد همین تلاش و اشاره عرض می‌کنم که آملی آن داستان کهن افسوس و افسردگی آدم‌ها را بازمی‌گوید که گره‌اش جز به دست خودشان باز نمی‌شود. ولی اولاً، این داستان را به شیوه‌ای بی‌نهایت تازه و تجربه‌نشده روایت می‌کند؛ ثانیاً، آدمی که سرچشمه جوشان این گشودن گره‌ها و سرایت امید به دیگران می‌شود، یعنی خود آملی، نه حرف می‌زند و نه از امید می‌گوید و نه پند می‌دهد و نه حکمت و علم و روان‌شناسی و فلسفه را چاشنی امیدبخشی‌اش می‌کند و نه اصلاً از زندگی، چیزی عمیق و اساسی و فراتر از بقیه سرش می‌شود که بخواهد فیلم را به هر نمونه مکرر دیگری از این کپسول‌های عامه‌پسند سینمایی و ادبی ضدیأس شبیه کند؛ و ثالثاً، خود این آدم باید برای عزیمت به سمت عشق و در آغازِ راهِ یافتنِ آن، کلی رنج تنهایی و تردید و ترس و تقویت اراده ته‌کشیده‌اش را از سر بگذراند تا باز و به‌زیبایی به یادمان بیاورد که کمک به سایرین الزاماً و مطلقاً به معنای سرحالی و سرزندگی و بی‌معضلی خود آدم نیست.

http://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/250/3/52-Amelie/52-Amelie/14-Amelie.jpgاین که آدم ساده و کوچک فیلم، برای قرار گرفتن در جایگاه این منجی نیازمند به نجات با عشق، زنی جوان و در آستانه زندگی است، اهمیت ویژه‌ای در ساختار و درونمایه‌های آملی دارد. نه می‌شد او مذکر باشد و نه زنی میانسال یا مسن‌تر. آملی در کودکی به شکلی بسیار غریب و ـ مثل بقیه فیلم ـ هم مضحک و هم دردناک مادرش را از دست‌ داده. کم‌حرف و بی‌همبازی و در انزوا بزرگ شده. آن‌قدر به محبت پدر پزشک و جدی‌اش نیازمند و از آن بی‌بهره بوده که وقتی در همان بچگی، یک بار بالاخره پدر بهش نزدیک شده تا ضربان قلبش را بشنود و معاینه‌ای کلی بکند، از فرط هیجان قلبش به تاپ‌تاپ افتاده و همین باعث شده که پدر فکر کند آملی نارسایی قلبی دارد و سال‌ها او را با مراقبت‌های ویژه بزرگ کند! مجموعه این مسیرها و ده‌ها اتفاق ریز و درشت همسو با همین جریان از آملی دختری تنها و خاص خودش ساخته که نمی‌شود گفت گوشه‌گیر است، ولی به روش‌های مرسوم با آدم‌های تازه و پرشمار نسبتی برقرار نمی‌کند. با پیرمرد نقاش همسایه‌اش که به نرمی استخوان مادرزادی دچار است و آملی او را به اسم «مرد شیشه‌ای» می‌شناسد، خیلی راحت‌تر صحبت و درددل می‌کند تا با جوانان هم‌سن‌وسال خودش. بیشتر نگران پسرک شیرین‌عقل و لکنتی شاگرد میوه‌فروشی پایین خانه‌اش است تا ارتباط زورکی و بی‌حس‌وحال با جنس مخالف.

آملی الگوی خاص و بی‌مانندی از زنانگی است که نه می‌شود گفت در مرحله کودکی و رویاپروری آن دوران متوقف مانده (چون چه در کافه محل کارش، چه در مسیر پیدا کردن صاحب آن بسته/صندوقچه خاطرات کودکی و چه در ادب کردن میوه‌فروش که توی سر شاگردش می‌زند، بسیار عالمانه و مدبرانه رفتار می‌کند) و نه می‌شود گفت زنی کامل و بزرگسال است. (در این مورد حتی لازم نیست مثلاً به دغدغه‌های کودکانه‌اش در شمردن یا در واقع تجسم تعداد روابط جنسی به‌اوج‌رسیده در آن نمای «جیغ شهر» ارجاع دهیم؛ پیش از اینها، دیدن نگاه و لبخند و چشم‌های کودک‌وار آملی با صورت بچگانه و بامزه و انگار بالغ‌نشده بازیگر بزرگش، آدری تاتو، کافی است).

http://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/250/3/52-Amelie/52-Amelie/12-Amelie.jpgخوب که دقت کنیم، آملی جلوه تمام‌عیاری از رسوخ و رسوب خودآگاهی‌های جهان و دوران پست‌مدرن در وجود دختری جوان و امروزی است. بر روابط و مناسبات انسانی، عشق، نامه‌نگاری‌های عاشقانه قدیم، حساسیت‌ها و حسادت‌های افراطی جاری در روابط جدید و همه گیر و گرفت‌ها یا شور و شوق‌های دیگر این حوالی، اشراف و وقوف کامل دارد. ولی به این پدیده‌ها، در مورد دیگران، خونسردانه نگاه می‌کند و وقتی نوبت به خودش می‌رسد، طوری خجالتی و مردگریز و غیرحرفه‌ای با آن مواجه می‌شود که انگارنه‌انگار این همان دختر است. ناگفته پیداست که اینْ شکل بدیع و دیده‌نشده‌ای از آگاهی‌های انسان عصر پست‌مدرن است: ما عادت کرده‌ایم که اگر چنین شخصیتی در فیلمی داریم، با آنچه از گذشته‌ها و افسانه‌ها و دوروبری‌ها می‌داند، درخصوص تکرار همان روابط و عادات مألوف برای خودش، هیچ‌ جا نخورد و هیچ ذوق‌زده نشود و خیلی خونسرد و راحت و ساده و بی‌تشویش و حتی بی‌طراوت با آن روبه‌رو شود. چون همه قصه‌ها را از پیش می‌داند، همه حرف‌ها و فریب‌ها و بازی‌ها و خرکردن‌ها و خرشدن‌ها را از بر است و چیزی برایش تکان‌دهنده و غافلگیرکننده نیست. ولی آملی با آمدن پسر جوان (با بازی ماتیو کاسوویتس) به کافه، هول برش می‌دارد. نمی‌تواند حرفش را بزند یا حسش را بروز دهد. انبوهی مسیر انحرافی می‌چیند و بازی موش و گربه راه می‌اندازد تا بالاخره پسر پیدایش می‌کند.

کلید درک و دریافت نوع خاص زنانگی پست‌مدرن آملی در همین‌جا نهفته است: او از فرط خودآگاهی نسبت به عادات و وجوه مرسوم روابط زن و مرد (یا دختر و پسر) در دنیای اطرافش و در زمانه امروز، اداها و تکرارها و کلیشه‌هایش را پس‌می‌زند و شاید، بی‌آنکه خود بداند، با به تعویق انداختن مرحله مهم شروع و شکل‌گیری رابطه، آن را از ملال و عادت شدن و عام شدن (به لحاظ شباهت به هر رابطه علی‌السویه دیگر) دور می‌کند. آملی بازی‌ها و تعقیب و گریز و چیستان‌واره‌هایی در باب هویت و نشانی خود طراحی می‌کند تا پسر، در جریان گشتن به دنبال سرچشمه یا پاسخ هرکدام از اینها، شکلی از جست‌وجوی دختر مورد نظر را تجربه کند که پیش‌تر نه دیده و نه تصورش را می‌کرده. آملی همه بازی‌های کسالت‌بار حسادت‌ها و لوس‌کردن‌ها و گیردادن‌های دیگران را آن‌قدر خوب دیده و خوب می‌شناسد که خودش را به شکل کودکانه و ماجراجویانه و شیطنت‌آمیزی از آنها می‌رهاند تا رابطه‌اش از آغاز مثل آنها نشود، بلکه با دوز قابل توجهی از دیوانه‌بازی و کنجکاوی و غیرمستقیم‌گویی و طراحی مراحل پیچ‌درپیچ و جالب و عجیب همراه باشد.

http://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/250/3/52-Amelie/52-Amelie/11-Amelie.jpgانگار آملی با همه کوششی که برای جوش خوردن و سلامت ماندن و پیش رفتن یکایک روابط عاطفی یا انسانی دوروبرش نشان می‌دهد، در بخشی از همان آگاهی‌ها و تاریخچه‌نگری پست‌مدرنیستی‌اش، از این نکته دلگیر می‌شود که اغلب آدم‌ها دستیابی به پیوندی احساسی یا تدوام و حفظ چنین پیوندی را، به‌دلیل همه‌گیری روابط با غیرهم‌جنس، بیش از حد ساده و دم‌دست پنداشته‌اند. و برای همین است که خودش نمی‌خواهد آن را ساده به‌دست بیاورد. حتی الکی و خودخواسته هم که شده، در مسیر آن، پیچ و ناهمواری ایجاد می‌کند؛ برای خودش و طرف، بی‌آنکه سخنی به میان آورد، شرط و شروط و مانع و معما می‌تراشد. حتی در این مسیر دچار تردیدهایی می‌شود که در نهایت با آن صحبت‌های تمثیلی و بازخودآگاهانه‌اش با مرد شیشه‌ای، در زمینه یکی از تابلوهای نقاشی، به‌سختی بر آنها غلبه می‌کند و عزم حرکت به سمت شروع رابطه را در خود می‌بیند.

در نتیجه همین رویکرد خاص در پرداخت شخصیت عجیب و منحصربه‌فرد آملی است که بیننده فیلم نمی‌تواند تعیین و تبیین کند که بالاخره آملی آدم خوشبینی است یا بدبین؟ به آتیه آدم‌های ظاهراً اصلاح‌شده و ادب‌شده و به آرامش‌رسیده پیرامونش امیدوار است یا نه؟ تداوم رابطه‌های اطرافیانش را، كه اغلب خودش به شکلی نامرئی برقرارشان کرده، ممکن می‌داند یا نه؟ از سیری که در ابتدا با پیدا کردن گنجینه خاطرات بچگی مردی میانسال (با بازی موریس بنیشو، همان بازیگر فهیم و حدشناس نقش مجید در فیلم پنهان میشائیل هانکه) شروع شد و در فاصله‌ای کوتاه، به شروع پیوندی عاطفی در زندگی خالی و خاموش او انجامید، خشنود و خرسند است یا نه؟ آدمی مثل آملی که، مثل شمایلی از خونسردی‌های دنیای پست‌مدرن، به ورطه ذوق‌زدگی از مسیرها و معابر تازه زندگی‌اش نمی‌افتد و درعین‌حال، اشتیاق و گرما و شاخک‌های احساسی‌اش را به‌هیچ‌وجه از دست نداده و آن خونسردی به بی‌رمقی و بی‌اعتنایی‌اش نسبت به انسان‌ها و عواطف منجر نشده، می‌تواند آن‌قدر مهربان باشد که طی آن پروسه پیچیده و شیطنت‌آمیز، از مجسمه محبوب پدرش در کنار آثار دیدنی شهرهای مهم دنیا عکاسی کند و پدر را به تکان خوردن و سفر رفتن و دیدن دنیا وادارد؛ ولی آیا آن‌قدر در این مهربانی پیش می‌رود و همه‌جا و همه‌وقت، ازجمله در مسیر پیوند تازه‌برقرارشده خودش با پسر جوان، به کارش می‌گیرد؟

نمی‌شود به این سؤال جواب داد. نمی‌شود مطمئن بود که دختر استثنایی و غریبی مثل آملی تا همیشه ویژگی‌های خاص خودش و پیوند احساسی‌اش را نگه خواهد داشت یا دچار رخوت عادت خواهد شد. همین که نمی‌دانیم ولی امیدی به ادامه‌اش داریم، یعنی اینکه فیلم پرشور ژان پی‌یر ژونه توانسته کاری را که می‌خواسته به سرانجام برساند: با نشان دادن زنی در آستانه درک دنیایی تازه، ما را به درک تازه‌ای از دنیا رهنمون شود

منبع: مجله زنان