نیمه شب در پاریس + Midnight in Paris
کارگردان: وودی آلن
نویسنده: وودی آلن
بازیگران: اوئن ویلسون، ریچل مکآدامز، کتی بتز و کارلا برونی
خلاصه داستان: یک خانواده برای تجارت به پاریس سفر میکنند. در میان آنها زوج جوانی هستند که با نگرشهای مختلفی از یک زندگی ایدهآل مواجه میشوند.
درجه فیلم: PG-13
امتیاز در IMDB: 7.8
امتیاز در METACRITIC: 81
امتیاز در ROTTENTOMATOES: 93
بودجه: حدود 17 میلیون دلار
فروش در آمریکا: 56.556.231 دلار
فروش جهانی: حدود 148 میلیون و چهارصد هزار دلار

جوایز فیلم:
نامزد چهار جایزه اسکار از جمله بهترین فیلم، بهترین کارگردانی و بهترین فیلمنامه غیر اقتباسی
برنده جایزه گلدنگلوب بهترین فیلمنامه
برنده جایزه بهترین فیلمنامه غیر اقتباسی از انجمن فیلمنامهنویسان آمریکا
یادداشت نویندگان کافه سینما درباره فیلم:
آریا قریشی (**): برگ برنده آلن باتجربه در این فیلمش، یک عبارت است: «رئالیسم جادویی». آلن داستان عجیب و غریب نویسندهای در دوران معاصر که سر ساعت 12 شب فرصت ملاقات با همینگوی و پیکاسو و دالی و بونوئل را پیدا میکند، آنقدر عادی و بدون تأکید به تصویر میکشد که تماشاگر مدام به این فکر میکند که احتمال وقوع چنین اتفاقی در دنیای خودمان، بر خلاف آن چه در نگاه اول به نظر میرسد، چقدر زیاد است! این اتفاق باعث میشود که نزدیک شدن به کاراکتر اصلی و تصوراتش برای تماشاگر کار بسیار سادهای باشد. همچنین طبق آنچه همیشه از آلن انتظار داریم، نیمهشب در پاریس فیلمی است پر از ایدههای درخشان که حضور هر کدام از آنها در فیلمی میتواند لذتبخش باشد. وودی آلن همچنین آنقدر کارکشته و توانا است که بتواند داستانش را بدون سکته روایت کند. بنابراین نیمهشب در پاریس تقریباً در هیچ لحظهای از ریتم نمیافتد و تماشاگر را خسته نمیکند (به جز رابطه شخصیت اصلی و همسرش که نقطه ضعف فیلم است). اما آنچه فیلم جدید وودی آلن را علیرغم تمام این نکات مثبت، در آستانه رسیدن به یک اثر درجه یک متوقف میکند، این است که این تکایدههای درجهیک به یک کلیت درخشان ختم نمیشوند. خیلی از ایدههای فیلم را میتوان به راحتی کم و زیاد کرد، بدون این که تأثیری در کلیت اثر بگذارند، و این ضعفی است که حتی اعطای احتمالی اسکار فیلمنامه غیر اقتباسی هم نمیتواند آن را بپوشاند. ضمن این که آلن در ده – پانزده دقیقه پایانی فیلمش به نوعی همه داشتههای دقایق قبل فیلمش را نابود میکند. به نظر میرسد دل خود آلن هم با دقایق پایانی فیلمش نیست! با این وجود همین که در این دوران فیلمنامهنویس و کارگردانی مثل آلن را داریم که در هشتمین دهه زندگیاش، هنوز میتواند با این قدرت تخیل کند و ایده بسازد، خوشحالکننده است.
آریان گلصورت (***): از معدود فیلمهای امسال که برای مخاطبانش پیشنهاد دارد. پیشنهادی درباره نحوه نگاه کردن به زندگی و البته خویشتن. ویژگیای که شاید در بین این همه فیلم خنثی برجسته به نظر بیاید، اما برای ما طرفداران استاد، تازگی ندارد. هرچند این تازگی نداشتن، دلیلی بر لذت نبردن و تاثیر نگرفتن از فیلم نیست.
رسول مختاری (***1/2): نیمه شب در پاریس از لحاظ بصری زیباست و داستانی فانتزی نشاط آوری دارد و همین برای خوب بودن یک فیلم کافی است و بهترین فیلم وودی آلن در ده سال اخیر است.
محسن شرفالدین (***): عاشق نور و رنگ و احساس نيمه شب در پاريس هستم. آدم در حين ديدن اين فيلم استاد آلن، بوي خاک زمين باران خورده را حس مي کند. وودي آلن ادامه دارد.
تصاویری از فیلم:
{gallery}Gallery/mip{/gallery}
تصاویری از پشت صحنه و فرش قرمز:
{gallery}Gallery/mip1{/gallery}
منبع: کافه سینما
سی نت: وودی آلن پس از تجربه دلپذیر ساخت فیلم در شهر بارسلونا،سنگ بنای تازه ترین فیلمش را در پاریس بنا می نهد. شهر نور و زندگی،شهر تفکر و زیبایی.وی با پیوند زدن خیال و واقعیت،نیمه شب های این شهر همیشه جذاب را با حضور هنرمندان و روشنفکران نامدار،روشن تر و رویایی تر از همیشه پیش روی مخاطب قرار می دهد تا در خلال آن، قصه عجیب شخصیت نخستش را روایت کند.
................................................
منبع: ویژه نامه نوروزی سی نت
مرتضي مومني سینما نگار
گیل (اوئن ویلسون) مردی است که برایش زیبایی های پاریس در بناهای تاریخی و اماکن معروف خلاصه نمی شود.او از دنیای ادبیات می آید و دیدار با بزرگان این عرصه بزرگترین رویای اوست که پاریس،شهر رویاها،این فرصت استثنایی را در اختیارش قرار می دهد.شخصیت گیل،آشناترین شخصیت فیلم های آلن است.
شخصیتی گریزان از اجتماع که در خود سیر کردن را به هر چیز دیگری ترجیح می دهد. اما وودی آلن در اینجا از سیر و سلوک درونی یک فرد فراتر می رود و آیینه تمام نمای سال هایی را پیش روی قرار می دهد که شاید زیستن در آن آرزوی خیلی ها باشد.
پاریس دهه 20 با نویسندگان و هنرمندان بزرگی چون ارنست همینگوی،اسکات فیتز جرالد،سالوادور دالی،لوییس بونوئل،پابلو پیکاسو و ...معنا و رنگ و بوی دیگری می گیرد.با این وجود حسن «نیمه شب در پاریس» در این است که از پاریس 1920 مدینه فاضله ای نمی سازد که به وسیله آن انسان های این دوره و زمانه را مغموم سازد. آلن با هوشمندی همه زمان ها و شاید بتوان گفت همه اماکن را مستعد بارور ساختن رویاهای دست نیافتنی آدم ها می داند.در دیدگاه کارگردان نیمه شب در پاریس،نوستالژی مفری دلپذیر است برای گذر لحظه ای آدم های همه اعصار از شرایط به ظاهر دشوار حال به روزهای به ظاهر خوشایند گذشته. انگار قرار نیست حسرت گذشته از دست رفته،لحظه ای آدمی را رها کند.
.......................
فرهاد خالدار
فيلم «نيمه شب در پاريس» با نماهايي زيبا از شهر پاريس شروع مي شود كه با موزيكي زيبا همراه است. قطعه اي كه احساسات و مفاهيم متفاوت و بعضا متناقضي را تداعي مي كند. احساسات و مفاهيمي مثل: تنهايي، عشق، نوستالژي، خيال پردازي، نااميدي توامان با اميدواري و..... كه هريك قسمتي از احوالات و احساسات شخصيت اصلي "گيل پندر" است.
بنظر مي رسد «نيمه شب در پاريس» بيش از آنكه در ستايش از پاريس باشد، در ستايش از قدرت ذهن و معجزه خيال پردازي است. حتي مي توان عنوان اثر را به همين سياق تفسير كرد، چراكه وقتي با عبارت فيلم روبرو مي شويم، قدم زدن در نيمه شبهاي پاريس به ذهنمان مي تراود و بدنبال آن مفهوم خيال پردازي، چرا كه پاريس بستري مناسب براي خيال پردازي است. بنظر مي رسد كه ستايش آلن هم درهمين حد از پاريس باقي مي ماند كه پاريس بستري است مناسب براي خيال پردازي. اما ستايش اصلي آلن و اثرش از قدرت ذهن و اعجاز تخيل و خيال پردازي است. چرا كه همين قدرت است كه ناممكن ها را ممكن مي سازد و به "گيل پندر" اين امكان را مي دهد كه در زمان سفر كند و با افسانه ها و بتهاي نسل قبلش كه عاشق آنهاست ملاقات كند و در كافه ها با آنها گپ بزند و نوشيدني بخورد. اما اين تنها مزيت خيال پردازي نيست. خيال پردازي به او اجازه مي دهد تا از اطرافيانش كه اصلا مطابق با روحيات او نيستند(خصوصا نامزدش) جدا شود و به مكان و زماني سفر كند كه آن دوران و افرادش را مي ستايد. خيال پردازي به او اجازه مي دهد تا براي بزرگترين اشتباه زندگي اش يعني انتخاب اشتباه همسر مرهمي پيدا كند و همين خيال پردازي است كه به او دختري دوست داشتني را معرفي مي كند، دختري كه شبيه به اوست و عاشق گذشته و نسل قبل.
اما مشكل از اينجا آغاز مي شود، چرا كه گيل طوري عاشق اين دختر ساخته ذهنش مي شود كه همه چيز را فدايش كند و در برابر همه چيز بايستد. حال گيل بواسطه علاقه زيادش به دختر ترجيح مي دهد در ذهنيتش زندگي كند و عينيت را فراموش كند و همين جاست كه روي ديگر خيال پردازي نمايان مي شود. آري خيال پردازي دلنشين است، ولي اگر مواظب نبود و دنياي اطراف متناسب با روحيه فرد نباشد، فرد در خيال پردازي اش غرق مي شود و از زندگي واقعي و جاري عقب مي ماند.
اما گيل خوش شانس است، چراكه در پاريس حضور دارد. او كه خود متوجه وابستگي شديدش به خيال شده، سعي مي كند در واقعيت بدنبال مرهم بگردد و عينيت خود را مطابق ذهنيت خود سازد. از همين رو تصميم مي گيرد مشكل اصلي اش را حل كند و با نامزدش بهم بزند و به همين خاطر است كه در پاريس مي ماند، چرا كه پاريس متناسب با شخصيت ذهنيت و روحيه اوست. و حالا كه شرايط تغيير كرده و عينيت خود را با در پاريس ماندن به ذهنيتش نزديك كرده، فقط يك مشكل باقي مانده و آنهم معشوقه ذهني اش در دهه 20 است كه علت اصلي وابستگي شديد و غرق شدن گيل در خيال پردازي است. گيل تصميم مي گيرد كه اين مشكل را با استفاده از همان قدرت ذهن و تخيل حل كند، پس با استفاده از همين ابزار با دختر به دوران مورد علاقه اش مي رود و با توجيهاتي كه در آنجا براي دختر و در واقع براي خودش مي كند، مبني بر اينكه "هر نسلي فكر مي كند قوه تخيل در آن نسل مرده و نسل قبل بوده كه نبوغ و خلاقيت داشته" دختر را به آن دوران مي سپارد و خود را از اسارت آن دختر دوست داشتني خيالي و البته خيال پردازي محض و خطرناك مي رهاند.
حال نوبت قدم زدن در نيمه شبهاي پاريس است، البته بدون خيال پردازي. صرف قدم زدن و به جستجوي خوشبختي رفتن كه همان نزديكي و تطابق عينيت با ذهنيت است.
و چقدر زيبا و سريع پاريس پاسخ جستجوي گيل را مي دهد و به او دختري مطابق با ذهنيتش هديه مي كند.
توضيح: متاسفانه به واسطه زندگي در شهرستان، فيلم دير در دسترس قرار گرفت. باز جاي شكر دارد به واسطه دي وي دي مي توان بعضي از فيلمهاي روز دنيا را با كمي تاخير ديد. متاسفانه هيچ فيلم ايراني را نمي توانيم بموقع ببينيم، چون نه شهري كه در آن زندگي مي كنم و نه شهرهاي اطراف سينما ندارد....
اما به اميد آينده.